تبليغاتX
ته مانده های یک مغز تو خالی

ته مانده های یک مغز تو خالی

بای

تا اطلاع ثانوی تعطیل
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 22:22  توسط دختر جن زده  | 

.....

خسته شدم

خسته!!!!

میفهمی؟؟؟؟

معلومه که نمیفمی؟؟؟

تو خیلی وقت داری تا به من برسی!!!

پس لطفا تلاش بیخود نکن!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 21:41  توسط دختر جن زده  | 

....

خر شدم رفت

بابا اینجا کجا بود ما اومدیم

همشون کم دارن

بروبچ مدرسمونو میگم

از ۴ که میرسم خونه تا ۱۲ شب مثل...................دارم درس میخونم

هر چیم میخونی فرقی نمیکنه

بالاخره معلم فیزیک میاد میرینه بهت

میخواستم اچیزی نگم ولی نشد

۶ آبان میریم توچال

با یه مشت امل

امروز میرم کلاس زبان

خدا کنه دعوام نشه

خدا می کنه

خدا نمیکنه

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:44  توسط دختر جن زده  | 

تنهایی

جه قدر سخته کسیو درک نکنی حتی همجنس خودتو

فقط به جرم اینکه هیچی از عشق و عاشقیشون نمیفهمی بهت میگن بی احساس!!!

بی احساس

چه کلمه ی مزخرفی

باید قید کلاس زبانو بزنم

حالم از هر چی دختر و پسر بهم  میخوره

تا اطلاع ثانوی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 22:16  توسط دختر جن زده  | 

آمپول

پریشب رفتم دکتر نمیدونم چم شده هی سرفه فکولمنفسم بند میاددکتر آمپول داد گفتم نمیزنم درد داره یه اسپریم داد سبز رنگه

می ترسم

می ترسم

می ترسم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:46  توسط دختر جن زده  | 

امتحان

امتحان

امتحان

امتحان

امتحان ژشت سر هم ردیف شدن

فیزیک میره

شیمی میاد

عربی میره

زیست میاد

ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

خدا

ولی من حالم خوبه مهم اینه

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 17:5  توسط دختر جن زده  | 

.........................

یه روز نشد ما مثل آدمای دیگه زندگی کنیم

همش باید حالم گرفته بشه

امروز .........................

فقط بگم که دوباره شروع شد

از سگ پست ترم اگه زنگ بزنه من گوشیو بردارم!!!

همین!!!

اگه زیاد توضیح نمیدم چون الان عصابم خورده!!!

فقط بگم که قضیه دوست دختر  دوست پسر نیست!!!!

تا حالا شده یه دختر ازت خوشش بیاد!!!

یعنی عاشقت بشه؟؟؟؟

من دیگه نمیتونم تحمل کنم!!!

مخصوصا اگه از طرف یه دختر کثیف باشه!!!!

فکر میکنم لز شدم!!!

آخه اون تو من چی دیده!!!

خودشو؟؟؟

خودشو؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 17:3  توسط دختر جن زده  | 

افتادم

من داشتم راه خودمو میرفتم

سرم پایین بود

فقط به خطای روی زمین نگا میکردم

به کسی کاری نداشتم

ولی اونا اومدن سراغم منو انداختن زمین

وقتی افتادم زمین فقط بهشون نگا کردم

منتظر بودم یه نفر دستمو بگیره

ولی فقط نگام میکردن

یه سال گذشته

من هنوز رو زمین افتادم

اونام هنوز دارن نگام میکنن!!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 13:42  توسط دختر جن زده  | 

عادت

دارم کم کم عادت میکنم!!!

داره کم کم همه چی خوب میشه!!!

شایدم همش خیالی بیش نیست!!!

نمیدونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:9  توسط دختر جن زده  | 

شروع

امروزم یه شروع دیگه

همش

شروع

شروع

شروع

پس کی پایان!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 20:22  توسط دختر جن زده  |